خاتمی نیازی به نامه نگاری ندارد دیروز خبری در خبرگزاری فارس که ظاهرا مشمول امداد غیبی است کار شد مبنی بر اینکه سید محمد خاتمی به ۱۳ فعال سیاسی نامه نوشته و ار آنها خواسته که نظرشان را در مورد کاندیداتوریش عنوان کنند . واقعا جای تاسف دارد که یک خبر گزاری رسمی به راحتی شایعه پراکنی میکند و کسی در این راه جلودارش نیست. سید محمد خاتمی مرد اخلاق سیاست ایران آنقدر در میان صاحبنظران سیاسی ایران عزیز هست که نیازی به نامه نگاری نداشته باشد.بهتر بود این دوستان از امداد غیبیشان کمک بگیرند و سری به دفتر ملاقات های روزانه سید محمد خاتمی بزنند تا در یابند که در روز چندین در خواست از سوی افراد ؛اقشار و گروههای مختلف به ایشان برای حضورشان در انتخابات انجام میشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط آیدا |
یه تکه از حکم هشتتا تخممرغ میندازی تو کره حکم.مسعود کیمیایی
محلّی
زردَشو بههم نزنیا
میخوام وقتی میخورم... ببینم
روئیت کنم
زردَشو که بههم میزنن و جنجال تو توبه رامیندازن و جنگِ بین زرده و سفیده و کره و نمک و دوپَر گوجهفرنگی مغلوبه میشه، میذاره جلوت...
جیگر میخواد بگه این محلّی نیست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط آیدا |
از شب اول بازیهای جام ملتهای اروپا رسما زندگی از ساعت۸.۳۰ تعطیل میشه وفقط فوتبال. از اونجايیکه من یه هلندیه دو آتشم حالم خیلی خوبه...توصیه می کنم همه طرفدارای تیمای دیگه خودشونو خسته نکن و حرص نخورن چون هلند قهرمانه داداش!!!!!!! 
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط آیدا |
برخورد یک راننده مست با تیم دوچرخه سواری!
میخ ها عاشق می شوند!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط آیدا |
پ.ن.تازه اولشه گرمم ۲تا ۲تا پست میذارم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط آیدا |
با یه شکلات شروع شد من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من... من بچه بودم اونم بچه بود ... ـ گفت: دوستیم؟ ـ گفتم : دوست دوست... ـ گفت: تا کجا؟ ـ گفتم: دوستی که تا نداره... ـ گفت: تا مرگ... خندیدم و .. ـ گفتم: من که گفتم تا نداره!!... ـ گفت: باشه تا پس از مرگ ... ـ گفتم :نه نه نه نه...تا نداره ..... ـ گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم؟تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم؟ خندیدم و .. ـ گفتم : تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بزار ... اصلا یه تاااااا بکش از این سر دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمی زارم... نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد میدونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تا رونمی فهمید... ـگفت: بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم ... ـ گفتم: باشه تو بزار... ـ گفت: شکلات!! هر بار که همدیگر رو میبینیم یه شکلات مال تو یکی مال من ... باشه؟ ـ گفتم :باشه... هر بار یه شکلات میزاشتم تودستش اونم یه شکلات تو دست من .. باز همدیگر رو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم... دوست دوست ... من تندی شکلاتم رو باز میکردم میذاشتم تو دهنم و تندوتند میمکیدم... ـ میگفت :شکمو... تو دوست شکموی منی .. و شکلاتش رو میذاشت توی یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ... ـ میگفتم :بخورش !!.. ـ میگفت: تموم میشه میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه ... صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدومش رو نمی خورد من همش رو خورده بودم .. ـ گفتم: اگه یه روز شکلات هاتو مورچه ها بخورن یا کرما چی کار می کنی؟ ـ گفت: مواظبشون هستم گفت میخوام شکلات هامو نگه دارم تا وقتی که دوستیم و من شکلاتمو میذاشتم تو دهنم و ـ میگفتم : نه نه نه ... تا نه... دوستی که تا نداره .... ** پ.ن.تصمیم گرفتم پست ها یی که می ذارم هم مطالب جدی داشته باشه هم بعضیاش این شکلی باشه اگه موافق یا مخالفین نظر بدین لطفا...
سرمو بالا کردم سرش رو بالا کرد دید که منو میشناسه خندیدم
۱ سال... ۲سال... ۴ سال... ۷ سال ...۱۰ سال... ۲۰سال شده
اون بزرگ شده منم بزرگ شدم
من همه ی شکلاتامو خورده بودم و اون همه ی شکلاتاش رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظی کنه میخواد بره
بره اون دور دورا میگه میرم اما زود بر میگردم
من که میدونم میره و بر نمیگرده
یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته
یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردنه یه شکلاتم کف اون دستش اینم اخرین شکلات برای صندوق کوچیکت
یادش رفته بود دیگه صندوقی داره برای شکلاتاش هر دوتارو خورد ...
خندیدم میدونستم دوستی من تا نداره میدونستم دوستیه اون تا داره مثل همیشه
خوب شد همه ی شکلاتامو خوردم
اما اون هیچ کدومش رو نخورده
حالا با یه صندوق پر از شکلات چی کار میکنه!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط آیدا |
وبلاگ شخصيتهاي سياسي مانند همان بحثي ميماند كه ميگويند يك موقع سياستمدار به صندلي ارزش ميبخشد و گاهي نيز صندلي به سياستمدار. بههرحال برخي از سياسيون درحاليكه وبلاگ يا وبسايتشان را تحت عنوان وبلاگ شخصي قلمداد ميكنند اما پُست سياسيشان را در معرفي وبلاگ آورده و بهعبارتي ديگر به جاي آنكه مخاطبان وبيشان را به فضايي شخصيتر و خارج از آداب سياست ببرند، باز هم همان چارچوب شخصيتي را پيشروي بازديدكنندگان وبلاگ تداعي كرده و تصوير متفاوتي ايجاد نميكنند. اما عدهاي نيز كه فارغ از سمتهاي گذشته و حال خود در پي ايجاد فضايي جديد براي ارتباطي نوآورانه با مخاطبان وبي بودهاند، درعين اينكه اشاراتي به هويت سياسي خود دارند اما تلاش براي خروج از تار و پود سياسي را فرو نگذاشته و از مخاطبان دعوت ميكنند تا در سطوحي با حوزههاي خصوصيترشان نزديك شوند، البته سياستمداران كارآزمودهتر بهروشي نابتر به اين مضمون پرداخته و حتي حضور خود را در فضاي مجازي چنان رومانتيك ميكنند كه مانند سيدعطاءالله مهاجراني اقدام به بهروز رساني وبلاگي مشترك با همسر خود كرده و دست مخاطب را چنان سفت ميگيرند كه تا زيرو روكردن وب نوشتهايشان از مقابل صفحهی نمايش رايانه بلند نشود. گسترش استفاده از وبلاگ در ايران باعث شده كه بسياري از چهرههاي سياسي نگاهشان به اين موضوع كه وبلاگ ميتواند نقش يك شبهرسانه را ايفا كند جديتر شود، اين درحاليست كه وبلاگ در اوايل بروز خود در ايران بهعنوان ابزاري فاسد در ذهن حاكميت مطرح ميشد اما با استقبال چشمگير و تحميل كردن خود بهعنوان تكنولوژي جديد توانست براي سياستمداران نقش يك تريبون را ايفا كند و مكاني براي اظهارنظر و ارتباط با كاربران فضاي مجازي شود. معمولاً سياستمداراني كه وارد فضاي وبلاگي ميشوند ناچار همرنگ جماعت وبلاگنويس شده و كمي از رسمي بودن خارج شده و با قلم خودماني و ملموستر از نامههاي رسمي و اداري مينويسند، اين بدان معناست كه مخاطب چهرهی ديگري از سياستمدار را ديده و آنها را خودمانيتر ميداند و اصولاً بر طبق تجربهی سياستمداراني كه وارد اين فضا شدهاند در جذب مخاطب موفقتر بوده و چهرهاي محبوبتر نسبت به همردههاي خود در بين مردم دارند. نفوذ وبلاگ در ميان سياستمداران و حوزههاي ديني كشور در حدي بوده كه اكنون ميتوانيم چند ده چهرهی سياسي كشور را نام ببريم كه وبلاگنويسي ميكنند و جالبتوجه اينكه مؤسسهاي در قم بهصورت تخصصي به توسعهی وبلاگهاي ديني ميپردازد و به طلاب آموزش وبلاگنويسي ميدهد! روند حضور سياستمداران ايراني در فضاي مجازي و استفاده از جذابيتهاي وبلاگ براي برقراري ارتباطي دوسويه و مستقيم با مخاطبان براي نخستينبار توسط سيدمحمدعلي ابطحي كه آن روزها معروف به معاون اينترنتباز سيدمحمد خاتمي شده بود آغاز شد، البته وبلاگ ابطحي با انتقادات فراوان سياستمداران داخلي همراه بود اما به موفقيت چشمگيري رسيد. محمدعلي ابطحي ميگويد، در روز مقداري از وقتم پاي اينترنت ميگذرد و با خواندن وبلاگهاي دوستان اينترنتيام لحظات خوشي را براي خود رقم ميزنم. شايد همين علاقهمندي ابطحي باعث شده كه عنوان پربينندهترين وبلاگ سياسي ايران را در كارنامهی خويش ثبت كند البته ويژگي خاصي كه وبلاگ سيدمحمدعلي ابطحي را معروف كرده ادبيات شيرين و كاملاً وبلاگي اين روحاني و عزم بسيار جزم وي براي بهروز رساني و انتقال پيام است تا آنجا كه تاكنون 4 سال و 6 ماه است وبلاگ وي بدون يك روز توقف بهروز شده است. میتوان گفت تندیس رصدكنندهی وبلاگهاي سياسي از نظر سابقه، تعداد بازديدكننده، ارجاعات و نظم در بهروز رساني به وبلاگ سيدمحمدعلي ابطحي ميرسد. سردمدار سياسيون بلاگر مخاطبان خاص خود را شكار كرده و با آنها به صحبت مينشيند، صحبتي بيصدا، اما اينكه چه موقع ميخواهد صدايش بيش از اين عالم سياست را نوازش دهد، مشخص نيست. ابطحي چنان خودماني مينويسد كه خواننده احساس ميكند وي پس از آنكه سوژهی نوشتن را انتخاب كرده است، بدون آنكه به جملهبندي و به اصطلاح سياسي بودن خود فكر كند انگشتان را بر روي كيبورد پهن كرده و با سرعتي بر كليدهاي اين صفحه نواخته كه از درون آن متني داغ بيرون آمده است. عكسهاي خانوادگي «مکتوب» سردار تساهل و تسامح وبلاگ سيدعطاءالله مهاجراني و جميله كديور با عنوان مكتوب نيز صحبتي از سر شوق دارد اما اين شوق از كدامين خزانه ميآيد و به كدام آسياب ميريزد. شايد از خزانهی منورالفكري و به آسياب توسعهی فرهنگي! عطاءالله و جميله مكتوب را در آذرماه 1383 راهاندازي كردهاند. مكتوب علاوه بر يادداشتهاي خودويژهاي كه به خواننده اطمينان ميبخشد كه فكر كردن با صداي بلند هيچ مشكلي ندارد، حاوي جاذبههايي است كه به آن شانس موفقيت ميبخشند. مهاجراني و كديور عكسهايي متفاوت از آنچه كه در عرصهی عمومي از آنها ارائه ميشد، در اين فضا قرار دادهاند كه هركدام از آنها كدهاي متفاوتي به بيننده منتقل میكند. نويسندگان مكتوب در بخش معرفي وبلاگ چنان دقت و ظرافت نشان دادهاند كه خواننده در مواجهه با آن احساس ميكند كه هم اين وبلاگ و هم خوانندگانش در نظر آنان از اهميتي ويژه برخوردار هستند. كاربران در انتظار ابتكارات فرا پستي پرزيدنت از وبلاگهاي اين دو اصلاحطلب كه بگذريم وبلاگ دکتر محمود احمدينژاد باوجود آنكه تعداد پستهاي كمي دارد اما چهار زبانه بودنش موقعيتي ايجاد كرده كه اعراب، فرانسويها و هركسي كه به زبان انگليسي تسلط دارد بتواند مخاطب وبلاگ او باشد. البته نكتهاي درخور تأمل نيز وجود دارد كه دکتر احمدينژاد درحاليكه آن را وبلاگ شخصي خود معرفي كرده است اما اين وبلاگ را همزاد جايگاه رئيسجمهور بودن خود دانسته و اين امكان را كه بتواند دست به ابتكارات فراپستي بزند از خود سلب كرده است. اين وبلاگ همان چارچوبهاي رسمي و جدي سياست را به خود گرفته و قالب نويي كه بتوان از آن بهعنوان يك فرصت براي پرش يك شخصيت سياسي به دنيايي ديگر متصور شد را ايجاد نكرده است. با تمام این حرفها با تمام مشغلهی کاری، دکتر محمود احمدینژاد اولین رییسجمهوری است که وبلاگنویسی را نسبتاً جدی گرفته است. فرزندان برخي اصولگرايان نظير دکتر احمدينژاد در اين روزها دست به راهاندازي وبلاگهايي زدهاند كه روزانه، شايد هم ماهانه يا حتي سالانه و بهطوركلي هر زماني كه خواستند در آن بنويسند. برخي از اين وبلاگها تاكنون متضمن درج نظرات فرزند يك شخصيت سياسي دربارهی بحثهاي پدر يا پاسخ به نقدهايي كه بر پدر وارد ميشود، بودهاند. بهعنوان مثال عليرضا احمدينژاد در نخستين روزهاي ارديبهشت در خصوص يك لطيفه كه پس از پايان مجموعهی تلويزيوني مرد هزارچهره به پيام كوتاه تبديل شده بود در وبلاگش واكنش نشان داد و آن لطيفه را ساختهی منتقدان داخلي پدرش خواند. در اين وبلاگ عكسي قرار داده شده كه در آن دکتر محمود احمدينژاد در كنار رهبر معظم انقلاب نشسته است. هرچند كه وبلاگ عليرضا احمدينژاد از قالب سادهاي برخوردار است و حتي قلم به كار گرفته شده در آن چشمنواز نيست اما همين كه پسر رئيسجمهور آن را بهروز ميكند، خواننده را وا ميدارد تا براي ارضاي حس كنجكاوي خود از فضاي ذهني و سطح فكري آقازادهی رئيسجمهور كشورش هم كه شده سري به آن بزند. وبلاگ ليبراليستي قهوه خانهاي لطفاً من را بشناسید وبلاگ، فرصتي براي رصد دگرديسي فكري سياسيون! وبلاگ از تركيب دو كلمهی وب و لاگ تشكيل شده؛ وب به معناي شبكه است و لاگ به گزارشهايي گفته ميشود كه ناخداي كشتي در زمان سفر مينويسد. وبلاگ هم وبسايتي است كه فرد آنچه ميبيند، ميشنود، تجربه ميكند يا عقيده دارد را در آن مينويسد. بهعبارتي هر وبلاگ نمايندهی يك انسان است، انساني كه در جامعه و فرهنگ خاص بزرگ شده و ميتواند به بازنمايي خود در واژهها بپردازد. اين بازنمايي از يكسو معرف خود فرد و از سوي ديگر معرف اجتماع و جامعهاي است كه وي در آن زندگي كرده يا ميكند. نوشتن خاطرات، دغدغهها، تجربيات و... موجب ميشود كه نويسنده خود را بازگو كند و اين يكي از فرصتهاي خودآگاهي است. وبلاگ به تعبيري مانند يك دفترچه خاطرات است، دفترچهاي كه صاحبش مثل قديمها آن را در پستو نهان نميكند بلكه صفحههاي آن هميشه باز است و هركسي در هر زماني كه بخواهد ميتواند به سراغش برود و آن را زير و رو كند و اينجاست كه ميتواند از دگرديسي فكري يك سياستمدار بلاگر نيز كه حتي فكرش را هم نميكرد روزي سياستمداري بزرگ شود، پرده بردارد. خواننده در اين هنگام فرصت دارد بدون آنكه شناخته شود حتي نظر و دغدغهی خود را به اين سياستمدار اعلام كند. پس سياستمداران جواني كه امروز شايد در دههی سوم زندگيشان به سر ميبرند و از قضا وبلاگنويس هم هستند، مواظب باشند كه فرزندان آينده بهراحتي ميتوانند آنها را رصد كنند و برايشان مشكلساز شوند! البته كه اين يك مزاح بود اما جوانان سياسي بلاگر ميتوانند براي فرار از حاشيههايي كه در آينده گريبانشان را خواهد گرفت، اقدام به انتخاب اسم مستعار كنند... سند معتبر برای اثبات ادعا برای اینکه ثابت کنیم سیاستمدارهای ما بسیار وبباز و بهروز هستند آدرس وبلاگ «البته در بعضی موارد صفحههای وبلاگ که در طول تاریخ تنها یکبار و آنهم در روز راهاندازی بهروز شدهاند» را برایتان لیست میکنیم که اگر مایل بودید از حال و هوای سیاستمداران اینترنتباز هم باخبر شوید. دکتر محمدعلی نجفی (وزیر اسبق آموزشپروش - عضو شورای شهر تهران) دکتر علیرضا دبیر (عضو شورای شهر) مرتضی حاجی (وزیر اسبق آموزشپرورش) معصومه ابتکار (معاون محیط زیست خاتمی و عضو شورا) اکبر اعلمی (نماینده مجلس)
وبلاگ سيدحسين مرعشي، سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي و معاون سيدمحمد خاتمي قهوهخانه هم دارد. ميگويند مرعشي به قليان علاقه دارد و شايد در نظر گرفتن بخش قهوهخانه در وبلاگش نيز از همينرو باشد. بههرحال سيدحسين مرعشي در تركيب سياسي كشور در زمرهی نيروهاي عملگراي سياسي به حساب ميآيد. اين عملگراي سياسي تا جايي پيش رفته كه ساز ائتلاف اصلاحطلبان براي انتخابات دهم رياست جمهوري را درحاليكه چندي از انتخابات مجلس هشتم نگذشته در فضاي مجازي خود كوك كرده است. اين اصلاحطلب كارگزاراني كرماني خود را يك ليبرال دموكرات مسلمان معرفي كرده و هميشه با تهريشي بر صورت و اغلب با پيراهني يقه ايستاده (ديپلمات) ديده شده است اما او در وبلاگش عكسي از دوران جواني نيز دارد كه هيچ شباهتي با امروزش ندارد.
و اما سعید ابوطالب، نمایندهی مستندساز مجلس هفتم که ظاهراً وبلاگ برایش تعریف متفاوت دارد. سیاستمدار نسبتاً جوان اصولگرا که از صراحت لهجهی خاصی برخوردار است، از بلاگر شدن به این مسأله اکتفا کرده که خود را به کاربران معرفی کند و از نوشتن پستهای جدید منصرف شده است تا آنجا که در کل وبلاگ تاریخی به چشم نمیخورد، چه برسد به آنکه پست بهروز داشته باشد. سیاستمدار جوان سیاست را کار ترسناکی میداند و مدعی است که بسیاری از دوستان خود را به دلیل سیاستمدار شدن از دست داده، حتی خواهرش با او قهر کرده است!
دکتر محمدباقر قالیباف (شهردار تهران)
اسفندیار رحیممشایی (معاون گردشگری ریاستجمهوری)
پانوشت: این مطلب در شمارهی هفتم مجلهی رویش منتشر شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط آیدا |
امروز متولد شدم
از امروز تصمیم گرفتم دفتر چه خاطراتم و براتون باز بذارم وشاید این یه نوع زرنگی باشه که می خوام دغدغه های روزمره رو با شما در میون بذارم که یه ذره از بارش کم شه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط آیدا |